صد سال تنهایی

من پامو پس نمی‌کشم از تو
با اینکه قلبم غرق آتیشه
اینجا همون جاییه که کلاً
فرقی نداره آخرش چی شه

تصمیم من در مورد فردا
هرجا ازم دوری عوض می‌شه
باید نبایدهای این دنیا
با عشق بدجوری عوض می‌شه
***
تو بغض کردی از سوال من
چیزی نگفتی چون خدایی تو
من یه سوال ساده پرسیدم
پنجاه سالم شه کجایی تو؟

جز اشکی که چشماتو پر می‌کرد
چیزی نگفتی وصف حالت شه
حتی نتونستی بگی عشقم،
حالا بذار پنجاه سالت شه
***
نزدیک نزدیکی به من اما
این سال‌ها سالای دوری بود
عمری رو جون کندم کنارت که
مرز من و تو سال نوری بود

اینا که پرسیدم ازت ای کاش
یک روز از عشقت سوالت شه
چیزی نگه، راحت ازت رد شه
سی سالته، هشتاد سالت شه
***
چند وقته باهم زیر یک سقفیم
هر ساعتش چند ساله من تنهام
یک روز قبل از رفتنم می‌ری
صد سال بعد از رفتنت اینجام

اینا رو گفتم چون قسم خوردی
با من تمام عمر می‌مونی
اینا رو می‌پرسم ازم رد شی
چون من که می‌دونم نمی‌مونی
رزوبه بمانی

دیدگاهتان را بنویسید