شلیک

گنجشک ترین آدم او من شده بودماو دغدغه اش بود مرا باز بگیردحرصش که درآمد بدنم خون به جگر شدمن سیب شدم، بلکه مرا گاز بگیردمی آمد و میدید مرا، مثل دو تا دوستمن را به دلش یکسره نزدیک نمیکرددر جوخه اعدامِ منِ بی همه چیزشمی آمد و پا میشد و شلیک نمیکرد
دیوونتم با اینکه فهمیدم یه عمرهاین رابطه از سمت تو عاشق ندارهانقد نگو احساست از دیوونگیتهاحساس اسمش روشه، چون منطق نداره
من آرزویی غیر احساست ندارماز بس که رؤیامو بهت نزدیک کردمیک بار که دنبال ردت رفته بودممن به خودم از پشت سر شلیک کردم
حال من حال اون آدم زخمیهکه خودش دیده زخمش چقدر کاریهاما جایی نمیره، خوش نشسته بمیرهمن بمیرم بمونم تهش عاشقماین تو، این حسم، این عشقم، این منطقمتا تو باشی همینم، تا تو باشی همینم
میری ببینی جاتو با کی میشه پُر کردبا اینکه این دوری تحمل کردنی نیستتو انقدر بودی کنارِ من بفهمیجای کسی با هیچ کس پُرکردنی نیست
حال من حال اون آدم زخمیهکه خودش دیده زخمش چقدر کاریهاما جایی نمیره، خوش نشسته بمیرهمن بمیرم بمونم تهش عاشقماین تو، این حسم، این عشقم، این منطقمتا تو باشی همینم، تا تو باشی همینم
روزبه بمانی

دیدگاهتان را بنویسید